13 مرداد سالگرد دوستیمونه، چقدر زود گذشت و چقدر از فروردین تا الان احساساتم عوض شده. دیگه حوصله‌ش رو ندارم، شبا وقتی میرسم خونه ساعت 9،10 الکی میگم میخوام بخوابم و خدافظی میکنم چون حرفی ندارم باهاش بزنم. از دستش به هزار و یک دلیل ناراحتم ولی با این اخلاق مزخرفم فقط ریختم تو خودم و حرفی نزدم بهش. این ناراحتی ها جمع شده و داره به تنفر تبدیل میشه. اینجوری هم نمیشه ادامه داد، دارم اذیت میشم میخوام تمومش کنم.

بیشتر این ناراحتی های مزخرف هم بخاطر مسائل کاریه و خیلی مسخره س یه رابطه بخاطر مسائل کاری تموم بشه. نمیدونم ولی اینو خوب میدونم که با این وضع نمیتونم ادامه بدم. 

دیشب خواب دیدم اومدم سایت سیس و استوسم از ریفیوز شده AP انقدر خوب بود و خوشحال بودم. هی ذوق میکردم که دارم میرم آمریکا ولی وقتی بیدار شدم همه ی اون حال خوب پرید.

یادم میاد پارسال وقتی گفتم دارم میرم گریه کرد، بهم گفت تو سردی، تو خیلی راضی نیستی تو رابطه. نمیدونم چه اشتباهی کردم و چجوری رفتار کردم که حالا خودم باید این سوال رو ازش بپرسم. 

شاید رفتم بیرون همون روز سالگرد دوستیمون تمومش کردم. حالا تا هفته ی دیگه ببینم چی میشه