یک دوستی دارم که بهترین ویژگیش گوش دادن به حرفهای آدم و راهنمایی کردنش ِ بدون جاج کردن .. خب من واقعن اقرار میکنم که هرکسی نمیتونه اخلاق منو تحمل کنه ، من حس و حالم تو ثانیه تغییر میکنه ، زود عصبی میشم ، زود میزنم زیر همهچی ، زود ناراحت میشم و خیلی هم حساس هستم . ولی خب تنها کسی که همهجوره با اخلاقم ساخت اون بود ، ینی خیلی از آدمهایی که باهاشون ارتباط دارم و داشتم وقتی تو بدترین شرایط روحی بودم سرش به کار خودشون گرم بود ، حتی نگفتن چی گذشت به تو .. خوبی الان ؟ چرا نیستی ؟ چرا چند روزه از همه جا کشیدی بیرون ؟ منم خب واسم اهمیتی نداره ، کسی میخواد باهام باشه ، باشه نمیخواد به سلامت . اما تنها کسی که در تمام شرایط باهام بود و کمکم کرد اون بود . گذشت تا وقتی قرار شد بره جایی و چند ماهی نبود . یه شب تو اسفند ایمیل زد واسه خدافظی و بهم گفت :
" نمیدانم یادت هست یا نه که چگونه آشنا شدیم ، که در این یک سال اندی چگونه و چطور بودیم ؟ فقط این را میدانم خیلی قویتر شدهای ، وقتی من دیدمت روی زانوهایت ایستاده بودی ساکن اما این روزها راه میروی روی پاهایت .. میدانی، نمیدانم چقدر دخالت داشتهام اما هرچه هست خوشحالم که وقتی برای چند هفته یا چند ماه قرار نیست تو را ببینم یا حرف نمیزنیم ، تو دیگر قوی هستی و گوش نمیخواهی و همراهی و همدردی نیاز نداری .. "همیشه میگن تا وقتی یک چیزیُ از دست ندی ارزشش رو نمیفهمی ، خب منم اون موقعها شاید موقع خدافظی کردن یه کم ناراحت شدم که نیست ولی بعدش گفتم میاد دیگه .. تو عید یه چند روزی تهران بود وقتی میخواست دوباره بره بهم زنگ زد ، من موبایلم پیشم نبود ، نمیدونم کجا بودم آهان فک کنم تو تراس دراز کشیده بودم فکر میکردم ، ولی وقتی اومدم دیدم 3تا میس افتاده و یه اسمس که :
من ساعت 1 دارم میرم زنگ زدم ازت خدافظی کنم جواب ندادی ، خدافظ تا 30 ، 40 روز دیگه .. بلافاصله زنگ زدم بهش که موبایلش خاموش بود و دیگه ازش خبری شد .. خب تو این مدتی که نبود هر چیزی که پیش میومد رو واسش ایمیل میکردم ، حتی دو تا ایمیلم رو تو شرایطی بودم که اشکام گوله گوله میومد پایین واسش فرستادم ،همش میگفتم اگه الان فیلانی بود میدونست چی بگه آرومم کنه ..
گذشت تا امشب که اومدم دیدم جیتاکش روشنه ، خیلی خوشحال شدم .. با همون خستهگی ای که داشت و اینکه تازه رسیده بود خونه گفت تعریف کن ببینم چی شد ..گفتم اول ایمیلاتو بخون ، رفت خوند و گفت :
سخت نگیر - حتی قرار باشه از اول شروع کنی کمکت میکنم دوباره - سه
باره - چند باره - هزار باره ..
'گفتم الان ناراحت شدی تمام زحماتت دود شد رفت هوا ؟ گفت :
نه - تکرار کارهایی که کمک به دوست باشه زحمت نیست .. یدفعه یادم افتاد یه اتفاقی رو واسش تعریف نکرده بودم ، گفتم فیلان چیز پیش اومد و من فیلان چیزو گفتم و .. گفتم که بعدش یکی دو نفر خیلی زدن تو پرم که تو خودت رو سر فیلان جریان لو دادی و نباید انقدر احساساتی باشی و فیلان .. بهش گفتم بعد حرفای اونا بهم ریختم ، گفتم پشیمون شدم که فیلان حرفو زدم .. برگشت گفت :
شک نکن به رفتار ها و کارهای خودت ، حتی اشتباه هم باشه تو انجام دادی پس دفاع کن از خودت .. خوب گفتی رفیق - من ازت حمایت میکنم - خودت گفتی با هر کسی مثل خودش باید رفتار
کرد ..بعد از این چند روز که حسابی خورده بود تو پرم ، خیلی آروم شدم با جوابش ..
خوشحالم که یه نفر هست که با تمام وجودش درکم میکنه ، ینی تنها کسیِ که هیچ چیزی پنهایی جلوش ندارم ، واقعی ترین آدمم پیشش و همه چیزم رو میدونه و کمکم میکنه ..
خدا رو شکر میکنم بخاطر وجودش و باز هم تشکر به خاطر کمکهاش ..
پ.ن : پست ادیت نداره ، من الان دارم چرت میزنم .. امروز خیلی قهوه خوردم ، بعد دو تا هایپ پشت هم خوردم ، ضربات قلبم چسبید به سقف ، بعد دیدم دارم اووردوز میکنم یه آرامبخش و قرص خواب خوردم نمیفهمم چی میگم ، من الان های هستم کلن