سوار تاکسی شدم از دانشگاه بیام خونه، همینجوری به آهنگ‌هایی که تو فلش راننده پلی می‌شد گوش می‌دادم که رسید به آهنگ جدایی مهستی. وقتی خوند" نگو تمومه عمر آشنایی، نگو رسیده لحظه‌ی جدایی.." پرت شدم به 5 سال پیش. با هر تلفنش چقدر وحشت داشتم که یه وقت نگه تموم