خوشا دیدار ما در خواب ..
خواب دیدم تلفن زده به اتاقم ، وقتی برداشتم پشت تلفن بهم گفت تو همیشه منو مقصر دونستی، تو اون ماجرا 50درصدش من بودم 50درصد بعدی خودت مقصر بودی.. گفتم من کاری نکرده بودم، تو نرمال نبودی.. گفت نه ، یه حرفایی هست که نمیدونی. با این رفتاری که انجام دادی هیچوقت هم بهت نمیگم. درحالیکه بهش فحش میدادم تلفن رو قطع کردم. اصلا یه خشم عجیبی داشتم بهش. وقتی تلفن رو قطع کردم تازه فهمیدم که چقدر دلم براش تنگ شده.
وقتی بیدار شدم ناراحت بودم، با خودم گفتم تا بودی دوسال از زندگیم رو نابود کردی، تو خواب هم دست از سرم برنمیداری؟
تقصیر خودم بود، تو فکرم بود . پریروز هم از جایی رد شدم که همیشه احتمال میدم اونجا میبینمش، با چشمام دنبالش میگشتم . اصلن نمیدونم وقتی ببینمش چی میشه، حداقل میدونم یه حرفایی دارم که بهش بزنم. هنوز برای من تموم نشدی .
بیربط: یادم رفت بگم ارشد رشتهی خودم دانشگاه علوم تحقیقات قبول شدم، بیاید بهم جایزه بدید.
+ نوشته شده در سه شنبه ۲۶ دی ۱۳۹۱ ساعت 3:48 PM توسط Ms