بدون حرف برو ، واژه ها خطرناكند ..
هميشه متنفر بودم/ هستم از اين
که کسي در مورد جنبه هاي مخفي زندگيش برام حرف بزنه و آخرش هم اضافه کنه “بين
خودمون بمونه”.. هیچ علاقه ای به شنیدن راز و رمز زندگی کسی ندارم ..
وقتی بدون اینکه از آدم بپرسید اصلن دلت میخواد حرفامو بشنوی یا نه ؟ حرفتون رو میکنید تو پاچه ی آدم ، دو روز بعدش نپرسید وای تو رفتی به فیلانی گفتی ؟! ..
هیچ وقت تو حرفهام نگفتم " بین خودمون بمونه " .. ینی انقدر طرف مقابلم رو میشناسم و انقدر واسش ارزش قائلم که از این جمله استفاده نکنم ، کلن این حرف رو یه توهین حساب میکنم ..
حد نهایی آدمی که باهاش ارتباط دارم اینه که به عنوان دوستم قبولش کنم ، خیلی آدم اطرافم هستن اما دوستم نیستن حتی اگه هر روز ببینمشون و باهاشون معاشرت کنم ، شنیدن این حرف از طرف یه دوست خیلی واسم گرون تموم شد ..
یه سری اتفاقات تو زندگی پیش میاد که آدم قفل میکنه ، قفل من هنوز وا نشده هنوز مرده ی متحرکی بیش نیستم، کل حرفایی که در روز میزنم شاید 20 کلمه هم نشه و اگه بخوام چیزی بگم ، خیلی حرفای مهم تر تو زندگیم هست که بزنم ، هنوز انقدر بدبخت نشدم که برم تو مود کارهای شما .. خاله زنک بازی تا کِی ؟ من به اون بچه گیم بزرگ شدم ، شما نمیخواید بزرگ بشید ؟
(به رها) : شرمنده من الان دیدم کامنتت رو ، در اسرع وقت بهت ایمیل میزنم الان مغزم کار نمیکنه ، خلاصه ببخشید .. ولی کلی خوشحالم کردی ، مرسی .