چی بگم، از کجا بگم؟ دردمو با کیا بگم؟
تو یکی از اپیزودهای سیزن 9 گریز آناتومی ایپریل کپنر با خوشحالی میاد سر میز، در حالیکه دو تا گیلاس دستشه رو میکنه به شین میگه تو باید این شب رو بخاطر بسپاری که چه شب فوقالعادهای تو اورژانس بود. ما لیاقت جشن گرفتن رو داریم، بیا احمقانه مست کنیم و برقصیم و ... که یکدفعه شین صحبتش رو قطع میکنه و میگه:
April : Wh-what makes you think that I want to sleep with you?
Shane : You touched my shoulder and you brought me wine.
April : I was being nice..
بعضی موقعها تو میای از روی خوبی یه کاری رو برای کسی انجام بدی اما یدفعه به خودت میای میبینی اون آدم تو ذهنش تا کجاها که پیش نرفته. اون موقع هست که خستهگی تو تنت میمونه. تو فقط میخواستی کاری رو که به نظرت درسته انجام بدی ولی چیزی که در عوضش عایدت میشه یه مشت سوء تفاهم و توهم هستش.
بیاید به جای همدیگه فکر نکنیم، دنیای اینطوری جای بهتری میشه بنظرم. هوم؟