از تو چی مونده بر جا ، جز مشتی خاطرات هم رنگ خواب و رویا ..
دیشب فقط 2 ساعت خوابیدم ، ظهر هم که مهمون اومد خونهمون دیگه نتونستم بخوابم . 1 ساعت پیش جلو تلوزیون دراز کشیده بودم قهوهی تلخ میدیدم از خستهگی خوابم برد ، خیلی کم در حد 5 دیقه .. بعد مدت ها دوباره خواب دیدم ، خواب یه آدمی که یه هفته هست که تو فکرمه .. یه لحظه اومد بهم یه چیزی گفت و رفت ( کاش راست بود حرفش ، که البته جزء محالاته) ، تو خواب مات و مبهوت از حرفش داشتم نگاهش میکردم یهو تیتراژ قهوه تلخ پخش شد از خواب پریدم .. داشتم تلاش میکردم دوباره بخوابم شاید ادامهی خوابه رو ببینم ، دیدم نه دیگه .. من از خواب بپرم دیگه خوابم نمیبره ، پووف .. آخه انصافه بعد این همه مدت ، فقط 5دیقه ؟
- به قول دوست عزیزی "اونقدر ذهن آدم حساس و بی منطق هست که با یه خواب خوب یا بد کل روز خوب یا بد میشی ، حالت گرفته میشه یا امید پیدا میکنی. به عقل هم نباید اطمینان کرد".
+ نوشته شده در شنبه ۹ بهمن ۱۳۸۹ ساعت 1:12 AM توسط Ms