Original Sin
لوئيز : مثل يه نمايش بود.. تمامش.. دروغ.. از لحظه اي که ديدمت.. جوليا : همه اش ، نه! لوئيز : پشت سرم بهم ميخنديديد ؟ به حماقتم مي خنديديد ؟ .. به کور بودنم.. جوليا : نه! لوئيز : حالا به اين حرفم بخند.. من دوستت داشتم، جوليا.. جوليا : جوليا اينجا نيست ، جوليا مرده.. لوئيز : بخند، وقتي ميگم که هنوز دوستت دارم! جوليا: نه.. نه من نه.. تو منو دوست نداري... لوئيز : چرا... چرا ، تو رو.. "جوليا راسل" ، نه.. "باني کسِل" ، نه .. تو رو.... همون طور که هستي دوستت دارم.. چون ميشناسمت.. همون جوري که هستي... خوبي ها و بدي هات.. همه اش رو...