ستاره هاي دور و بازي هاي نزديک..

تا بوده همين بوده ٬ آدم هميشه بيشترين سختي‌ها و رنج ها رو از طرف اونايي متحمل مي‌شه که بيشتر از بقيه دوسش دارن ٬ يا اونا رو بيشتر از بقيه دوست داره . حالا مي‌خواد پدر مادر آدم باشه ٬ مي‌خواددوست  آدم باشه ٬يا هر کس ديگه اي . اصلن دوست داشتن زجر کشيدن است ...

 

پ.نحالا بعضيا دوست دارن زجر بکشن و از اين زجر کشيدن لذت مي‌برن ٬ اون يه چيز ديگه‌ست..

چیزی نمی دانم از این دیوانگی و عاقلی...

- رفتن تو مرگ منه / دستاي تو، تو دستمه / نگوکه بايد جدا شيم / نبود تو نبودمه..

- ميميرم برات/ نميدونستي که ميميرم بي تو و بدون چشات...

- ميرم و ميميرم و آسوده ميشم از عشق / ميرم و ميميرم...

- گل من خوب ميدوني بي تو تک و تنهام ، عزيزم / اگه تو نباشي ميميرم...

 پ.ن : راستش من وقتی کسی ميگه حاضرم واسه کسی بميرم بهش شک ميکنم ، اگه حرفش دروغ باشه که خب بايد به همه حرفاش شک کرد ، و اگه حرفش راست باشه هم بايد به سلامت عقلش شک کرد ، چه نيازی هست کسی واسه کس ديگه بميره ؟ فکر کنم همين آدمان که حاضرن همونی رو که ميخواستن براش بميرن، اگه خواست از پيششون بره بکشن !!!

اعتراف، شايد روي يک کاغذ بي خط...

نمي دونم چرا ولي امروز از اين معتادها که به قول خودش مدير يه شرکت بوده و يه دفعه به اين روز افتاده  بهم گير داد که  پول بهش بدم٬ ولي من هيچي ندادم !! يکي هم ميخواست تو ماشين که بودم بهم گل بفروشه اما نخريدم.. حالا بگذريم از اونايي که گير ندادن و من همينجوري از کنارشونرد شدم . الان يکدفعه يادش افتادم و از دست خودم خيلی شاکيم !! عذاب وجدان گرفتم.. خيلي سنگدل شدم نه ؟!! يعني من هموني هستم که يه وقتي عمري گدا از کنارم دست خالي بر نميگشت؟!! باز جاي شکرش باقيه که الان افسوس ميخورم که چرا اينجوري شدم ٬ ميترسم يه روزي بياد کهصد تا گدا ببينم و عين خيالم نباشه ٬ هيچ وقت هم دچار اين افسوس نشم . خلاصه سياهي کم کم سراغ دل آدما مياد:( ...

داشتم چي کار مي کردم....
خودمم نمي دونم چرا اين کارو کردم...
ببخشيد اگه ناراحتت کردم...

به خدا منظورم يکي ديگه بود..
هيچ وقت فکر نمي کردم اونقدر ناراحت بشي
چه قدر خوب شد اون ميل رو زدي...
اگه نه نمي دونستم الان چي شده بود..
واقعا نمي دونم چي بگم...
فقط مي تونم بگم خيلي مرسي و ببخشيد....

بعضي از آدما يه توفانند که همه ي مرزها را خراب مي کنند...

آدما، هر کدوم، توي هر موقعيتي، با هر سطح فکری، هرکدوم براي خودشون يک سري مرز دارن که دارن توش زندگي مي کنن، يه سري مرزي که زندگي خصوصيشون رو احاطه مي کنه، که ورود غير بهش ممنوعه خوب؟ تو حق نداري بدون اجازه وارد زمين کسی بشي. بازم خوب؟ حالا فرض کن يه زماني وارد زمينش  شدي، يا مستقيم يا غير مستقيم، خوب هنوز؟ حالا ديگه تو حق نداري چيزي رو که ديدي، چيزي رو که فهميدي، چيزي رو که برداشتي، با بقيه قسمتش کني، تو حق نداري، مي فهمي اينارو؟ تو حق نداري زندگي کسي را خراب کني، تو حق نداري وقتي از کسي يا چيزي ناراحتي از زمين آدماي مربوط بهش انتقامت را بگيری خب؟!؟!؟!؟

[...]

- ببخشيد ، من شما رو جايی نديدم؟

+ خواهش ميکنم ، ترجيح ميدم نديده باشيد!