باز لحظه های غم انگیز جدایی ..
يکي مي خواد نيگات کنه .. نه ! ميخواد بشنُفَتت.. ميخواد بپره تو صدات.. يکي ميخواد بپره تو صدات.. يکي مي خواد ورت داره و ببرتت اون بالا و بذارتت رو کوه و بعد بدوه تا ته دره و از اون جا نيگات کنه .. يکي ميترسه از نزديک تماشات کنه... يکي مي خواد تو چشات شنا کنه ..
يکي اينجا سردشه ، يکي همش شده زمستون.. يکي بغض گير کرده تو گلوش و داره خفه ميشه ..
وقتي حرف ميزدي ، يکي نه به چيزايي که ميگفتي که به صدات ، به محض صدات گوش ميداد .. يکي محو شده بود تو صدات.. يکي دل تنگه ..
تو يکي از همين خونه ها ، همين نزديکي ها ، دل يکي آتيش گرفته .. کسي يه چيکه آب بريزه رو دِل ش شايد خنک شه..
چند روايت معتبر – مصطفي مستور
.......................................................................................................................